
میخواهم و می خواستمت، تا نفسم بود میسوختم از حسرت و٬ عشق تو بَسَم بود عشق تو بَسَم بود، که این شعله بیدار روشنگرِ شب های بلند قفسم بود xa0 آن بخت گریزنده٬ دمی آمد و بگذشت غم بود، که پیوسته نفس در نفسم بود xa0 دستِ من و آغوش تو، هیهات که یک عمر تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود xa0 بالله، که بجز یاد تو، گرهیچ کسم هست حاشا،که بجز عشق تو، گر هیچ کسم بود xa0 سیمای مسیحاییِ اندوه تو، ای عشق درغربت این مهلکه فریادرسم بود xa0 لب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتم رفتم، به خدا گر هوسم بود، بَسَم بود xa0 فریدو...
ادامه مطلب